خرید بک لینک
کلیک کنید 58 [ T y p e h e r e ] همسایهی پری -ولش کن پدارم ،من این دختررو تو محل دیدم، این از اون دختر های لشی که با تو دوست میشن نیست ، -چی میگی تو... خودم می دونم واسه همینه که خاطرش رو می خوام حسابش با دختر ها ی لش و لوش محله که با هاشون دوست هستم و رابطه دارم تومنی دوزار فرق داره..... پرینازشالش را پایین تر کشید ،قلبش پر آشوب پر شتاب در سینه اش می کوبید،پدرام با چند گام خود او رساندو خیره در چشمانش گفت: -به خدا نمی خوام اذیتت کنم ، خاطرت رو بد جور می خوام ، خیلی وقته رفتم توی نخت ،هم خوشگلی هم نجیب ،میخوام برم پیش داییم کارکنم ،اولین حقوقم روکه گرفتم میام خواستگاری.... پرینازنگاهی به زیر ابروی برداشته ی او کرد ، هیچ شباهتی به مرد نداشت در قلب او هیچ جایی برای این مرد ، زن نما نبود. -برو کنار بگذار رد شم ....

برچسب: نویسنده: nima تاريخ: شنبه 5 مرداد 1398 ساعت: 21:49

صفحه بندی