خرید بک لینک
کلیک کنید 67 [ T y p e h e r e ] همسایهی پری صدای گرم و گیرای هومن تمام خوشی هارابه دلش سرازیر کرد. -سلام خانوم رستگار ، حالتون بهتر شد؟ -ممنون از لطفتون ....بهترم... پریناز زیر چشمی نگاهی به مادرش کرد که تمام حواسش پی او بود.- - خانوم رضایی زحمت کشیدید جویای احوالم بودید. هومن خشک و جدی گفت: -ظاهرا نمی تونید راحت حرف بزنید...! نمی خواستم مزاحم بشم ، اما موبایلتون خاموش بود. -بله .... موبایلم خراب شده ، اما الان سعی می کنم روشنش کنم. -پس لطفا سریعا این کار رو انجام بدید. یه آدرس براتون اس ام اس می کنم تشریف بیارید اونجا .... -سعی خودم رو میکنم باید از مامانم اجازه بگیرم. -واقعا ....که اینطور..... انقدر لحنش پر کنایه بود که ، پریناز با صدایی که ازش دلخوری می بارید گفت:

برچسب: نویسنده: nima تاريخ: شنبه 5 مرداد 1398 ساعت: 21:53

صفحه بندی