کلیک کنید
62
[ T y p e h e r e ]
همسایهی پری
هومن با شنیدن این حرف طوفانی شد و مانند صاعقه برسر پدارم فرود
آمدو مشتی به دهان او کوبید، که باعث شد خون از گوشه ی لب او
جاری شود.
- مرتیکه تو چه ز...ری زدی.....هان جرات داری یه بار دیگه بگو...
پدارم با دست خون کنار لبش را پاک کردو آب دهانش را به شکل چندش
آوری جلوی پای هومن انداخت.
-چیه گنده لاتی ....به توچه مربوط ...چی کارشی....؟اگه می سوزی بزار
بگم، آره دوست دخترمه و خاطرش رو می خوام....حرفیه..؟
هومن دیگر تاب نیاورد بار دیگر به سمت او هجوم آوردو این بار اورا
مثل پر کاهی از روی زمین بلند کردومثل رخت آویز محکم به دیوار
کوبید.پدارم از درد صورتش جمع شد .
-ببین بچه قرتی ...من خوب بلدم با شما عوضی ها چه جوری تا کنم، اگه
یه بار دیگه دورو برش ببینمت کاری میکنم که از زنده بودنت پشیمون
بشی، مطمئن باش دفعه ی دیگه اینقدر صبورنیستم، میفرستمت جایی
که آب خنک بخوری....تن لش....
پریناز از شدت ترس گوشه ی دیوار کز کرده بود . حالا دیگر چند نفری
جمع شده بودندو هر کس چیزی می گفت:
برچسب:
نویسنده: nima
تاريخ: شنبه
5 مرداد
1398 ساعت: 21:51