کلیک کنید
66
[ T y p e h e r e ]
همسایهی پری
مگه قرار نبود روز بعد زنگ «: حتی از مژگان هم خبری نبود ،با خود گفت
صدای مادرش او را از افکار درهم و بر هم »... بزنه ، تا برم خونه ی مژگان
بیرون آورد
-پریناز بازم که موبایلت خاموشه ....خانوم رضایی زنگ زده میخواد حالت
رو بپرسه...
پریناز با شنیدن اسم خانوم رضایی ، دست پاچه به سرعت به سمت تلفن
رفت
مادرش نگاه مشکوکی به او انداخت و گفت:
-نمی دونستم اینقدر خانوم رضایی برات مهمه....
-چی میگی مامان بنده خدا پیرزن لطف کرده زنگ زده....
-اره ولی دو بار دیگه هم تماس گرفت و حالت رو پرسید . این یعنی چی؟
-چه می دونم معما طرح می کنی ..... حالا اجازه می دی باهاش حرف
بزنم؟
پریناز گوشی تلفن را برداشت. و به مادرش که همچنان کنجکاوانه او را
زیر نظر داشت نگاه کرد.
-سلام خانوم رضایی ....
برچسب:
نویسنده: nima
تاريخ: شنبه
5 مرداد
1398 ساعت: 21:52