کلیک کنید
61
[ T y p e h e r e ]
همسایهی پری
دستش را رو قفسه ی سینه اش گذاشت، نفسی تازه کرد پدارم دیگر در
چند قدمی او بود.
پدارم با نفسی خسته خود را به او رساند
-اگه تا آخر دنیا هم بری دنبالت میام، پری.. من
پریناز با نفس های خسته بریده بریده گفت:
-ترو جون هرکی دوست داری دست از سرم بردار من پری تو نیستم.حالم
ازت بهم می خوره....
-تو غلط می کنی وقتی که تو محل .....
- اینجا چه خبره...؟
پریناز به سمت صدابرگشت هومن را با اخمی پر رنگ دید که کمی ان سو
تر ایستاده بود.
-به شوما مربوطه نمیشه .....تو کار دوست دختر و دوست پسر دخالت
نکنی بهتره......
برچسب:
نویسنده: nima
تاريخ: شنبه
5 مرداد
1398 ساعت: 21:51